
سلام
زيبا...خيلي زيبا

اي ياد دوردست . که دل ميبري هنوز
چون آتش نهفته . به خاکستري هنوز
هرچند خط کشيده . بر آيينهات زمان
در چشمم . از تمامي خوبان سري هنوز
سوداي دلنشين . نخستين و آخرين!
عمرم گذشته است . و توام در سري هنوز
اي چلچراغ کهنه که ز آن سوي سالها
از هر چراغ تازه . فروزانتري هنوز
بالين و بسترم . همه از گل پياکني
شب بر حريم خوابم . اگر بگذري هنوز
اي نازنين درخت . نخستين گناه من!
از ميوههاي وسوسه . بارآوري هنوز
آن سيبهاي راه به پرهيز بسته را
در سايهسار زلف . تو ميپروري هنوز
با جرعهاي ز بوي تو . از خويش ميروم
آه اي شراب کهنه! که در ساغري هنوز

